درباره نویسنده
محمدعلی شیخ
متولد گرگان؛بزرگ شده و ساکن تهران؛ریشه در خاک سیستان؛سرزمینی که افتخار ایران و ایرانی است.دلی پر شور برای وطن؛عشق به پایتخت پر غرورم تهران؛مهر زادگاهم گرگان و دلاور مردی سرزمین اجدادی ام سیستان همه دلخوشی های من است.دارای تحصیلات در رشته علوم سیاسی و از خدمتگزاران مردم در شهرداری تهران؛کمتر از ده سال است که تشکلهای اجتماعی ومذهبی سیستانیان مقیم مرکز نوعی بازگشت به خویشتن خویش را در من زنده کرده است وسبب یافتن دوستان و همشهریان عزیز در کلانشهر تهران شده است. سعی دارم از طریق دنیای مجازی اطلاعات لازم در این زمینه را به نظر دوستداران برسانم امید است دوستان در هر چه پر بار شدن این وبلاگ مرا همراهی نموده و از نقطه نظرات سازنده محرومم نسازند.
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • محمدعلی شیخ
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • در تهران چه خبر؟
  • نوروز مبارکباد
  • تپش دل
  • دومین نشست فرهنگی سیستانیان
  • از اسارت تا رهایی
  • گزارش اولین نشست فرهنگی سیستانیان
  • اتحاد سیستانی ها
  • انسان مسئول
  • باز باران
  • من بودم وخدا بود
  • سنتی حسنه
  • آرمانشهر من
  • کسی غیراز سحر درپشت درنیست!
  • بهار 90
  • موضوع انشاء
  • سیستانین
  • ازیادرفته
  • بهشت فروشی
  • محمود سجستانی
  • آقای مدیر کل سلام
  • تمدن های کهن و نسل جدید
  • اطلاعیه
  • فاطمیه در تهران
  • سنگریزه
  • گردهم آیی
  • تاریخچه سیستان
  • گردهمایی خانوادگی
  • به پرشین بلاگ خوش آمدید
کلمات کلیدی مطالب
  • سیستان (٢٧)
  • هامون (٢٥)
  • ایران (٢۳)
  • تهران (۱٢)
  • محبت (٧)
  • عشق (٧)
  • نوروز (٢)
  • فرهنگ (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • تیر ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
دوستان من
  • اخبار س وب. سیب پرس
  • استان گلستان
  • امیر نورا پسر سیستان
  • اولین و بهترین وب خواننده های سیستانی
  • تاریخ وفرهنگ سیستان
  • تالارگفتمان سیستانیان
  • تمدن سیستان
  • حوزه هنری سیستان و بلوچستان
  • خاک پاک ایران-گنجعلی بنجار
  • دکتر کیخا
  • دکتر نورا
  • سرزمین دریا وکویر
  • سیستان من
  • سیستان من
  • سیستان.امیری
  • سیستانی های کتول
  • سیستانیان
  • سیستانین
  • سیستانیها در گلستان
  • سیستونی
  • سیوستان سرزمین مردان مرد-ندرو
  • شب چراغ-خانم راشکی
  • شهرداری تهران
  • شهرداری زاهدان
  • عکاس سیستانی
  • فرهنگ عمرانی
  • کملک(پرنده ی دشت)
  • گروه فرهنگی مذهبی بین الحرمین زاهدان
  • موژان فیلم
  • نیزار(پیام سیستانی)
  • نیمروز آنلاین
  • همه باهم
  • وبلاگ تخصصي سيستانيان
  • وبلاگ رسمی سیستو
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • جامعه ادبی بیشه
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



سیستانی های مقیم تهران
در تهران چه خبر؟
نویسنده: محمدعلی شیخ - ۱۳٩۱/٢/۱٤

در هفته ای که گذشت دو رویداد پیاپی را سیستانی های مقیم تهران پشت سر گذاشتند: اول ابراز همدردی چشم گیرجامعه سیستانی با نماینده سابق شهرشان جناب میرحسینی در غم فراغ همسرشان بگونه ای که در مسجد حضرت ولی عصر عج ا.. در خیابان خالد اسلامبولی (وزرا)جای نشستن برای حاضرین کم بود وبدینوسیله مقام زن سیستانی را ارج نهادند."روحش شاد وقرین رحمت باد" .پس از آن گردهمایی سیستانی ها در پارک ورشو در خیابان ویلای شمالی وجمع انتخاباتی ها با حضور دکتر نورا نماینده زابل ونمایندگان تهرانی از جمله مهندس باهنر،خانم دکتر امین زاده،خانم دکتر الهیان ، آقای نادران ودکتر احمدی نماینده منتخب داراب فارس و......جالب اینجا بود که وقتی دکتر نورا اظهار داشتند ما از فرزند برومند سیستان علی مطهری حمایت می کنیم این سئوال در ذهن حضار بوجود آمد که مگر مطهری هم سیستانی بود؟

نظرات ()



نوروز مبارکباد
نویسنده: محمدعلی شیخ - ۱۳٩٠/۱٢/٢٩

زکـــــــــوی یار می آید نســـــیم باد نوروزی               

 ازاین بادارمدد خواهـــی چراغ دل برافروزی

چو گل گر خرده ای داری خدارا صرف عشرت کن        

 که قارون را غلطــها داد ســـــــــــودای زراندوزی

زجام گل دگربلبل چنان مست می لعلست             

  که زد بر چـــرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی

به صـحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی             

   به گلــــزار آی کز بلبل غــزل گفتن بیاموزی

حافظ

 

فرارسیدن سال نو ونوروز باستانی

را حضور کلیه دوستان وهمشهریان عزیز تبریک عرض می کنم .با

 آرزوی سالی توام با شادی وبهروزی

نظرات ()



تپش دل
نویسنده: محمدعلی شیخ - ۱۳٩٠/۱٢/٢٥

زندگی ضربان قلب نیست زندگی در گرو تپش دل است. گاهی
قلب می زند ولی احساس نیستی می کنی چون دل بی تپش است .  قلب حمال خون است تا جسمت را زنده نگه دارد اما
دل پادشاه سرزمین روح است و می تپد تا به زندگی معنی بخشد . دل جایگاه عشق است
وحیات . دل  گاهی می سوزد ،گاه شاد می شود
. دل به دنبال قدمهای دخترک گل فروش می کشاندت و نفرت ارباب  برده فروش را می چشاندت.دل مردگی را نه در
چشمان خیس کولی آوازه خان بلکه در چشمان مست جام بدستان دیدم . دل که مرد پست
وحقیر می شوی هرچند بر بلندای ایستاده باشی وجایگاهت رفیع باشد!!!

طبق سنوات گذشته امسال نیز مراسم یادبود درگذشتگان در 5شنبه آخر سال یا حضور همشهریان عزیز در حسینیه سیستانی ها برگزار گردید.26/12/90

نظرات ()



دومین نشست فرهنگی سیستانیان
نویسنده: محمدعلی شیخ - ۱۳٩٠/۱۱/٢٧
دومین نشست فرهنگی سیستانیان ساعت 1500 جمعه
28/11/90 با حضور همشهریان فرهنگ دوست برگزار می گردد. موضوع جلسه کماکان جمعبندی
نظرات وپیشنهادات در زمینه نشست می باشد وجناب آقای دکتر شیخ نژاد وشاعر گرانقدر
جناب آقای رخشانی بیاناتی پیرامون موضوعات فرهنگی خواهند داشت .شرکت برای عموم در
این جلسات آزاد بوده فلذا همشهریان عزیز مراتب را به اطلاع سایر دوستان رسانیده
واین محفل فرهنگی را پربار نمایند
آدرس:خیابان مقدس اردبیلی - خیابان ثارالله-  بلوار شهید بهزادی- ضلع شمالغرب
میدان اعجازی - کوچه میرزایی

گزارش
دومین نشست فرهنگی سیستانیان

دومین نشست فرهنگی سیستانیان مورخه 28/11/90 برگزار
گردید.در این نشست جناب آقای دکتر شیخ نژاد ضمن معرفی دو اثر ارجمند خود تحت عنوان
سرطان چیست؟ وروانشناسی سرطان به فلسفه هستی
پرداخته وافزودند طرز نگاه هر فرد به مسائل پیرامونی ناشی از بینش ،تفکر،تجربه
ومطالعه فرد است وبر همین اساس هر فرد دنیایی مختص به خود دارد که می توان گفت بر
اساس  فلسفه فکری او شکل گرفته است. اینکه
می گویم هدف از آفرینش در نظر من چیست؟در واقع فلسفه زندگی مرا شکل می دهد.

ایشان در
ادامه به تشریح اندیشه های پائولوکوئیلو پرداخته وبه نقل از نوشته های ایشان اظهار
داشتند کسی که به سرزمین نیاکان خود احترام نگذارد به خودش احترام نگذاشته است.

در
پایان مقرر گردید نشست بعدی هفته دوم اردیبهشت ماه 91
برگزار گردد.و چنانچه دوستان وهمشهریان مایل به ارائه مطلب می باشند از قبل اعلام
آمادگی بفرمایند .بدیهی است تا رسیدن به نقطه مطلوب ،اینگونه نشستها مرارتها و
کاستی های مختص به خود را داردکه امید است با پشتیبانی معنوی همشهریان و فرهنگ
دوستان این مسیر به سر انجامی نیک بیانجامد.
نظرات ()



از اسارت تا رهایی
نویسنده: محمدعلی شیخ - ۱۳٩٠/۱۱/٢٦

از اسارت تا رهایی

شبی سردو زمستونی همراه با برف باغهای
اطراف شهریاررو احاطه کرده ،دعوت میشم به یک مهمونی. مهمونی از جنس خاص.مهمونی که
توش صفا ویک رنگی است ،مهمونی که بی شراب مدهوشت می کنه وگویی عالم محشر است و
اعتراف واستغاثه.نه قاضی هست ونه دادگاهی ونه محاکمه ای ،اما بی پروا کسانی اعتراف
به گناه می کنند وطلب بخشش وهدایت .10 روز ،15 روز،20 روز پاکم !!!نوبت به ما می
رسد ،نگاهها به سمت وسوی ما خیره می شود.آنقدر گناهکاریم که نیاز به عمری استغاثه
داریم شرمنده می شویم وبسادگی از ما گذر می کنند.باخودم می گویم خوشا به سعادتتان
که با 21 روز سختی وتحمل درد پاک می شوید اما بدا به حال اونهایی که خروارها گناه
کرده اند ولی حاضر به قبول آن نیستند!گناهی که نه فقط خود را آلوده کرده اند بلکه
انسانهای بیشماری را به فلاکت وبدبختی کشانده اند.کمپ بهبودی پرواز رهایی با وجود
100نفر انسانهایی از جنس خاص حالا دیگر محفل آشنایی برایم هست.اینان دیگر از همه
نومید شده اند از بالا تا پایین همه خودی هستن وکسی برای پست ومقام اینجا تلاش نمی
کند .همه دردی مشترک داشته ودارند که جامعه خودرا دراین درد بی گناه می داند پس
باید از خود شروع کرد. پس ازبیان مختصری از بیوگرافی و رنجهایی که کشیده شده است
دعای دسته جمعی قرائت می شود واینگونه شبی به پایان می رسد.

اعتدال: در حالی که در چند روز
گذشته مسوولان ستاد مبارزه با موادمخدر اعلام کردند میانگین سن اعتیاد در کشور
29سال است، روز گذشته آمار دیگری درباره شروع سن اعتیاد بازگو شد و براساس آن استاد
دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی با اشاره به آمار رسمی سال 88 گفت: «بر پایه این
آمار سن شروع اعتیاد، 15 تا 17سالگی است و روزانه 300 نوجوان وارد چرخه اعتیاد
می‌شوند.» آماری که در همایش مددکاری اجتماعی در حوزه کودکان اعلام شد، روایت‌های
دیگری هم داشت از جمله اینکه 49 درصد از دانشجویان به مواد دخانی اعتیاد دارند و
افراد به صورت جمعی و از روش‌های آسان‌تری برای استفاده از موادمخدر استفاده
می‌کنند.

در پایان مدیریتم آمار به 2
میلیون نفر افزایش یافت


در پنج سالی که بنده مدیرکل دفتر
آسیب‌های سازمان بهزیستی بودم، از سال 70 تعداد معتادان 200 الی 300هزار نفر بود،
اما در دوره پایان مدیریتم به دو میلیون نفر افزایش یافت .طبق آمار رسمی در سال 88،
49درصد دانشجویان به مواد دخانی اعتیاد داشتند علاوه بر آن رویه رو به رشد نرخ
اعتیاد زنان و همچنین تغییر سبک اعتیاد از سبک فردی به جمعی و خانوادگی از مسایل
مورد توجه است. همچنین مساله دیگر تبدیل شدن روش‌های دشوار مصرف موادمخدر به
روش‌های آسان‌تر است.

بالا‌خره
چندنفر معتادند؟


دفتر مقابله با جرم و مواد مخدر سازمان ملل متحد
اخیرا در گزارشی اعلام کرده: ایران دارای بیشترین معتاد نسبت به جمعیت ،در بین کشور های جهان
است.
شاید در چندین دهه پیش داشتن جمعیت بالای معتاد در کشور، می توانست با
فقر بیش از حد فرهنگی و اقتصادی جامعه توجیه شود ولی اکنون در شرایطی که حجم عظیمی
از تبلیغات بر علیه اعتیاد در حال انتشار است، چنین آماری بیش از حد بزرگ به نظر می
رسد.چرا آمار دقیقی از معتادان ایرانی در دست نیست؟چرا مقامات داخلی آمار قاطعی از
این موضوع ارائه نمی کنند و چرا در شرایطی که آمارهای داخلی معتادان از 2 میلیون تا
4 میلیون تغییر می کند،منابع معتبر خارجی چنین آماری را منتشر می کنند؟

در ایران رشد
اعتیاد 3 برابر رشد جمعیت است

معاون پیشگیری سازمان بهزیستی ایران اعلام
کرد: رشد اعتیاد در کشور سالانه حدود هشت درصد است در حالی جمعیت کشور سالانه حدود
6/2 درصد رشد می‌کند بنابراین تعداد معتادان سالانه بیش از 3 برابر جمعیت رشد
می‌کند.

فارس:
معاون سلامت وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی گفت: بین 5 تا 7 میلیون نفر در کشور
تجربه حداقل یک بار مصرف مواد مخدر را دارند و این زنگ خطری است که نباید بگذاریم
مصرف این مواد به خصوص در میان دانش آموزان و جوانان گسترش یابد.>

با توجه به
اطرافیان معتادان در کشور بین 10 تا 15 میلیون نفر از مردم کشور درگیر مسئله اعتیاد
هستند .

نظرات ()



گزارش اولین نشست فرهنگی سیستانیان
نویسنده: محمدعلی شیخ - ۱۳٩٠/۱٠/٢٥

اولین نشست فرهنگی سیستانیان ساعت 1500 مورخه 16/10/90  با حضور تعدادی از همشهریان فرهنگ دوست تشکیل که اهم نکات مطرح شده در این جلسه بقرار ذیل می باشد


1-تعیین ساختار واهداف کلی نشست واطلاع رسانی داخلی مطالب
2-هدف از نشست گردهمایی همشهریان بمنظورحفظ آشنایی وترویج سنت حسنه آداب و فرهنگ قومی می باشد
3-شرکت در نشست هیچ محدودیتی نداشته ولی  موضوعات قابل طرح درجلسات آن صرفامسائل فرهنگی می باشد
4-نشست فاقد هرگونه گرایشات  سیاسی بوده واهداف آن در راستای ترویج فرهنگ،تاریخ وادب ایرانی می باشد
5- شناسایی افراد موثر در راستای اهداف  ودعوت از آنان در جلسات آتی
6- تعیین زمان جلسات ،جمعبندی موضوعات وتعیین کمیته های تخصصی
7- حمایت اعضا وسایر فرهنگ دوستان از انتشارات فرهنگی


 در جمعبندی موضوعات استاد غلامرضا عمرانی مطالبی بشرح ذیل ارائه فرمودند:
 فرهنگ بیانگر روش زندگی کردن است وآداب پوشش ،خوردن ،آمد وشد وسایر موارد برگرفته از فرهنگ است وظیفه انسان تشخیص خوب از بد نیست چون این امر از حیوان هم ساخته است.
  وظیفه انسان تشخیص خوبتر از میان خوبهاست.انسان روشنفکر وظیفه اش روشن کردن چراغ ونشان دادن خوبی هاست. آنچه ماندگار است کار ومحصولات فرهنگی است اگر امروز ایران وایرانی در دنیا به نیکی یاد می شود بدلیل فرهنگ غنی آن است.جوانمردی ایرانیان زبانزد است واحترام به عقاید دیگران سر لوحه کار ایرانیان بوده است. ومصداق بارز آن شیوه برخورد کورش کبیر با یهودیان وقت است. امروز دنیا مارا بواسطه همین فرهنگ است که تکریم می کند واین حافظ وسعدی وفردوسی است که نام ایرانیان را پر افتخار وپرآوازه کرده است.

  مصوبات اولین نشست:
1-نشست هر دوماه یکبار تشکیل گردد وزمان آن جمعه اواسط ماه ساعت 1500  باشد.
2-موضوعات نشست توسط آقای محمد علی شیخ جمعبندی واز طریق ایمیل برای دوستان ارسال شود.
3-زمان نشست بعدی باتوجه به نزدیکی به پایان سال ومشکلات اسفند ماه 28/11/90می باشد.                     

 4- مقرر گردید کتاب برچکاد اوشیدا با حمایت مالی آقایان دکتر شیخ نژاد،حیدری،رخشانی وبهمن میرزایی چاپ گردد.

 

 

 

نظرات ()



اتحاد سیستانی ها
نویسنده: محمدعلی شیخ - ۱۳٩٠/٩/٢٥

تیمور جهانگشا در کارزار با اهالی سیستان لنگ شد وپس از آن به تیمور لنگ معروف گشت وشاید بتوان گفت این امر ناشی از اتحاد اقوام سیستانی بود.

در سال 764 هجری اهالی سیستان بر جلاالدین محمد کیانی امیر خود شوریدند واو از تیمور برای درهم کوبیدن آنان کمک خواست وتیمور با سپاهیان ماجراجوی خویش بنام حمایت از فرمانروای سیستان بر شورشیان تاختند وروستاها را غارت کردند وسرانجام شورشیان که از چپاول و غارتگری به ستوه آمده بودند به امیر خود پیغام دادند که اگر قوم تاتار را آزاد بگذاری تو وکسانت را بیرون خواهند کرد ما با تو سر جنگ نداریم وحاضریم در رکاب تو با تاتار بجنگیم و این پیام در فرماندار سیستان اثر کرد وبا شورشیان همدست شده بر تیمور تاختند ودر این درگیری تیری به پای تیمور خورد ودر بستر بیماری افتاد ونهایتا به سمت شمال حرکت کرد.

منبع:تیمور لنگ فاتح جهان- هارولد لمب

نظرات ()



انسان مسئول
نویسنده: محمدعلی شیخ - ۱۳٩٠/٩/٧

بایستن و نتوانستن

فتوای حسین این است: آری! در نتوانستن نیز بایستن هست؛ برای او زندگی، عقیده و جهاد است.

 بنابراین، اگر او زنده است و به دلیل این که زنده است، مسئولیت جهاد درراه عقیده را دارد.

 انسان زنده، مسئول است و نه فقط انسان توانا. و از حسین، زنده‏تر کیست؟ در تاریخ ما، کیست که به

 اندازه او حق داشته باشد که زندگی کند؟ و شایسته باشد که زنده بماند؟ نفس انسان بودن، آگاه بودن،

ایمان داشتن، زندگی کردن، آدمی را مسئول جهاد می‏کند و حسین مَثَلِ اعلای انسانیت زنده، عاشق و

 آگاه است. توانستن یا نتوانستن، ضعف یا قدرت، تنهایی یا جمعیت، فقط شکل انجام رسالت و چگونگی

تحقّق مسئولیت را تعیین می‏کند نه وجود آن را.

دکتر شریعتی

میان دل زعشـــقت لاله باغیست

بحمدالله وجودم مست ساقیست

بساط گـــــریه را آماده ســــــازید

که چند شب تا شهادت وقت باقیست

ایام عزای حسینی تسلیت باد

نظرات ()



باز باران
نویسنده: محمدعلی شیخ - ۱۳٩٠/۸/٩

باز باران بی بهانه

می زند بر بام خانه

خانه گردیده بهانه

ناله ام  موج ترانه

مادرم می سوزد اینجا

در تب ورنج زمانه

باز باران می خورد بر بام خانه

تاکه دزدی رو کند بر کاشیانه

خانه ام گردیده ویران

سیل می تازدچو دیوان

می روم راه سوی جنگل

تا شود دل بی بهانه

با دودست زخم خورده

می زنم سیلی شبانه

اهریمن گردیده غالب

بر من و این کاشیانه

آه باران لحظه ای بنما تحمل

کودکی  بی یار ومحمل

توی این صحرا گرفته

هر طرف سیلاب غم دل

بس کن ای باران زبارش

خسته ام ازآدم واین روزگارش

نظرات ()



من بودم وخدا بود
نویسنده: محمدعلی شیخ - ۱۳٩٠/٦/٢٤

من بودم وخدا بود

او گله از جدایی من ساز بی وفایی

او گفت که من  رهایم من گفتمش اسیرم

اوگفت که انتخاب است من گفتم این سراب است

او زد مثال خود را من دادمش نشانی

او گفت که زندگانی؟ من گفتمش چه دانی ؟

من گفتمش که کفر است گفتا بگو چه دانی؟

گفتم عذاب سخت است گفتا مترس هیچ است

گفتم که دوزخت را گفت از بهشت دانی؟

گفتم فریب دادی گفتا نمی شناسی

گفتم چنین گفتند گفتا چنین نباشد

گفتم که خلق خود را گفتا رها نکردم

گفتم اسیر خاکم گفتا که قدر بدانم

گفتم وفا نداری گفتا صبور جانا

گفتم که ظلمت است این  گفتا که نور تابد

گفتم اسیر بندم گفتا رسد رهایی.

پ.ن:دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر

       کـــز دیو ودد ملــــــولم وانسانم آرزوست

نظرات ()



سنتی حسنه
نویسنده: محمدعلی شیخ - ۱۳٩٠/٦/٢۱

از برکات ماه مبارک رمضان دید وبازدید در قالب افطاری است که این سنت حسنه در تهران بین بزرگان سیستانی هر ساله دایر است و امسال نیز افتخار حضور در جمع همشهریان وبزرگان سیستانی را داشتیم.از حسینیه سیستانی ها در جنوب تهران تا شرکت در منازل بزرگان در گوشه وکنار این کلانشهر. حضور آیت الله سیستانی نماینده مرجع بزرگ ودعوت همشهریان در جلسات عصر جمعه نیز جالب وقابل توجه همشهریان تهران نشین است...بعد از ماه مبارک رمضان سفری هم به استان گلستان و زیارت دوستان را داشتیم وبراستی جمعیت سیستانی در گوشه وکنار این مرزو بوم باعث مباهات است بویژه آنکه با گذشت زمان شاهد رشدکیفی این جمعیت هستیم.

چند سال قبل ماموریتی به استانهای شمالشرق کشور داشتیم وچند دوست آذری همراهمان بودندمقایسه جمعیتی اقوام ایرانی مورد بحث بود وبسیاری شگفت زده شده بودند از وجود این قوم به ظاهر نا آشنای سیستانی که چگونه شمال شرق وشرق کشور را از گرگان تا چاه بهار احاطه کرده است.سیستانی در گلستان؛ درگز،سرخس،تایباد،نهبندان،زابل،زاهدان تا چاه بهار...اما سیستانی در نظر اهل علم با فرهنگ وهنر وتاریخ شناخته شده است زیرا به نقل از استادی که می گفت درست است که رستم اسطوره افسانه ای است اما انتخاب آن از زابلستان توسط فردوسی بی رمزوراز نیست!!!

نظرات ()



آرمانشهر من
نویسنده: محمدعلی شیخ - ۱۳٩٠/٤/٧

آرمانشهر من

من از مدینه فاضله و آرمانشهر
بیزارم.سالهاپیش که شور جوانی در سرم بود ودر غایت احساس بودم برای نیل به مدینه فاضله
ام از جان وتن گذشتم اما اینک که به دروازه های آن رسیده ام جز بوی مرگ و خون چیزی
نمی بینم ودیگر توبه ام را کسی نمی پذیرد .

 من جنازه ام را بر دروازه این شهر دفن می کنم تا
درس عبرتی باشد برای آنان که دل به آرمانشهر بسته اند
!!!

نظرات ()



کسی غیراز سحر درپشت درنیست!
نویسنده: محمدعلی شیخ - ۱۳٩٠/٢/٢٦

کسی غیر از سحر درپشت در نیست

من از تاریکی شبها

وازصبح وطلوع نورخورشید

من از سیلاب خون آشام وجانکاه

واز نم نم بارش باران زیبا

من از رنگ سیاه و اهرمن دوست

واز بال سپید هر فرشته

من از سرما وسوز فصل تاریک

واز تابیدن صبحی دل انگیز

من از طوفان و غرشهای مغرور

وازرنگ خدای آسمانی

یقین دارم که ظلمت را فنا هست

یقین دارم که نوری بین راه است

کمی با خود مدارا کن

گذر کن از شب ظلمت

کمی صبر و کمی آرامش دل

کمی رنج و بسی باید تحمل

که ظلمت را بقاء نیست

یقین دستی فرا تر از خدا نیست

کمی صبر وکمی باید تحمل

کسی غیر از سحر در پشت در نیست


ادامه مطلب ...
نظرات ()



سنگریزه
نویسنده: محمدعلی شیخ - ۱۳۸٩/٢/٢٦

امروزم جمعه بود ویه روز تعطیل طبق معمول واسه یه ورزش و یه حال و هواعوض کردن راهی پارک طالقانی(جهان کودک)شدم در حین ورزش یه موضوعی توجهم رو جلب کرد که می خوام اونو مرور کنم:

بعد از یه دور زدن سنگریزه ای بدون اجازه !وارد کفشم شد منم بی خیال این مهمون سرزده شدم  کمی که رفتم دیدم نه تنها بدون اجازه وارد شده بلکه قصد اذیت و آزارم رو داره تا اینکه بالاخره علیرغم میل باطنی تصمیم لازم رو گرفتم و با خودم گفتم می خواد خوشش بیاد یا نه ما دو تا نمی تونیم رفیق خوبی واسه هم باشیم و جاش کنار من نیست و نهایتا"بدون تعارف وبا احترام دستشو گرفتم وراه خروج رو بهش نشون دادم .نفهمیدم ناراحت شد یا نه ولی من چاره ای جز این نداشتم و بعد به تنهایی راهمو ادامه دادم.وتو عالم تنهایی خیلی بیشتر ازون لحظه بودن با رفیق مزاحم بهم خوش گذشت  

راستی پیش خودتون فکر کردین چقدر واسه دیگران سنگریزه بودین ؟چقدر باعث اذیت وآزار جسم وروح دیگران شدین؟چرا خیلی از ماها حالا نه از ته دل بلکه به زبون میاریم که دیگه می خوام تنها باشم ازهمه بدم میاد!!! اما چقدر تونستین تنهایی رو تحمل کنین؟بعضی موقع دلتون واسه همون سنگریزم تنگ شده.مگه نه؟ انسان از بدو خلقت  نتونسته تنهایی رو بپذیره.التماس آدم به خدا برای رهایی از تنهایی و قبولی دعایش که در کنار حوا قرار گرفت تا زندگی شهری امروز که همه رو کنار هم قرار داده حکایت ازین داره که ما طالب با هم بودنیم .پس حالا که این تقدیر ما آدماست بیاییم بجای سنگریزه بودن برای هم! لحظات در کنار هم بودن رو واسه همدیگه شیرین کنیم

نظرات ()



آقای مدیر کل سلام
نویسنده: محمدعلی شیخ - ۱۳۸٩/۳/۱٦

سلام قربان ، می دونم وقت نداری جواب سلامم رو بدی ولی همینکه اجازه می دی به رسم دوستی سلام کنم خوشحالم. چی؟ باز مزاحم شدم ؟ نه قربان دلم گرفته کمی می خوام به گذشتم برگردم آخه گذشته واسم نوستالو‍‍‍ژی شیرینی هستش.اونم روزای خوشی که با تو داشتم . یادته تازه که از روستامون بار سفر رو بستیم چقدر نگران بودیم ؟یه دل می گفت برو یه دل می گفت نرو ! با یه نگاه سایه ای از بهشت رو تو شهر می دیدیم با نگاهی دیگه جهنم رو! جهنمی که انسانهاش از سر وکول هم بالا می رن تا خودشون رو به جایی برسونناوه .

آقای مدیر کل وای چقدر خندم می گیرهخنده اون موقع که مترو نبود من وتو می دویدیم تا ایستگاه اتوبوس بعد واسه اینکه بلیط ندیم از در عقب می پریدیم بالا ،وقتی هم من اعتراض می کردم تو می گفتی آدم اگه تو این شهر زرنگ نباشه کلاهش پس معرکه است!!! تا یادمه تو همش جر زنی می کردی دوست داشتی تا می تونی پول ندی ولی شکمت رو حسابی سیر کنی سیاستت همون بود که روز اول گفته بودی ولی تو کت من بی عقل نمی رفت.نیشخند

من یادم نرفته ولی همشو به حساب جوونیت میذارم قضیه فروش مرغ و تخم مرغارو می گم که ننم می فرستاد مغازه حسین بقال و قبل ازینکه من برسم تو پولش رو، رو هوا می زدی .بعدش می گفتی خرج خونمون شده البته من همه چیز رو می دونستم اما اسیر رسم رفاقت بودم.متفکر

دست تقدیر بود که من تو کارگری دست وپا بزنم وتو، تو این شهری که رسم ورسومش رو بهتر از من بلد بودی به مدیر کلی برسی .تو خوب بلد بودی چطوری میشه دل رییس رو بدست آورد تا به ریاست برسی من خنگول اسیر توهمات خودم بودم .  من همش به انسان وآدمیت فکر می کردم وهمش می گفتم آدم بودن ،مرد بودن ووجدان چیز خوبیه اما تو می گفتی اینها کشکه! و حالا من همون آدم بدبختم وهمش عذاب می کشم ولی تو مدیر کل شدی واز ما آدما فاصله گرفتی واون بالا بالا رسیدی.خیال باطل

وای وقتی میام سراغت می بینم همه دولا راست میشن ، یکی مشت و مالت میده، یکی بجات نفس می کشه ، یکی افتاده اون پایین داره واست میمیره، کتت دست یکی ، کیفت دست اون یکی ، راننده بیچاره یه ساعت دم در سر پا واستاده ، راننده خانوم بردتش سونا و جکوزی ، دختر خوشگلت با اون یکی راننده دنبال کلاساشه وای چه خندم میگیره چون بازم یاد اون بلیط اتوبوس و جرزنیت می افتم واینکه من احمق چرا تو همون حال و هوای آدم بودن موندم و ذره ای رشد نکردم.از خود راضی

 ولی می دونی چی عجیبه رفیق؟ ببخشید مدیر کل عزیزحرفای خانومم !.آخه این یکی با خیلی خانومهای دیگه فرق داره ،همش بهم میگه نگران نباش مرتضی هم یه روزی مثل تو آدم میشه بالاخره این همه کبکبه و دبدبه تموم میشه !!! من که باورم نمیشه .واقعا اینجوریه؟ آخه تو خیلی جر زنی مرتضی . بعید می دونم آدم بشیخیال باطل!!!

 

نظرات ()



بهار 90
نویسنده: محمدعلی شیخ - ۱۳۸٩/۱٢/٢۸

سال 89 با همه فرازونشیب ها بپایان رسید وزمستان سرد وسیاه رفت تا بگوید درپس هر تاریکی وظلمتی نور وروشنایی است .با امید به بهروزی وشادمانی درسال جدید

 بهار طبیعت بر همه ایرانیان بویژه دوستان

وهمشهریان عزیز مبارک باد

نظرات ()



موضوع انشاء
نویسنده: محمدعلی شیخ - ۱۳۸٩/۱٢/٢٥

موضوع انشاء:فواید آزادی رابنویسید

با سلام برشهیدان راه حق و با اجازه از معلم عزیزم انشایم را می خوانم.راستش موضوع انشائ خیلی سخت بود من تا حالا هرچه انشائ نوشته بودم آنها را دیده بودم مثلا فواید گاو را یا فصل تابستان را اما ازاین موضوع سر درنیاوردم چون آزادی را ندیدم ونمی شود دید اما چیزهایی در موردش شنیدم وهمین شد موضوع انشائ من. خداییش تقلب نکردم امااین انشائ را با همفکری برادرم نوشتم آخه اوهم در این ماجرا با من همراه بود.

آزادی را همه دوست دارن حتی پرندگان .ما یک مرغ عشق در خانه داشتیم وخیلی به او می رسیدیم ولی دایی حسین هر موقع به خانه ما می آمد می گفت چرا این پرنده را اسیر کرده اید آزادش کنید اما ما زیر بار نمی رفتیم آخه اگه آزادش می کردیم چی باید می خورد اون هم جایش گرم بود وهم آب ودانه فراوان داشت اما دایی زیر بار نرفت و آنقدر در گوش مادرم خواند تا بالاخره ما مجبور شدیم آزادش کنیم.دایی حسین خودش سالها اسیر بود ومی گفت بعد از جنگ آزاد شده است بچه که بودیم از حرفهایش چیزی نمی فهمیدیم اما حالا که کمی بزرگ شده ایم معنی اسارت و آزادی را می فهمیم واقعا چقدر آزادی خوب است و حالا دایی حسین ما آزاد است.

بالاخره آزادی فواید زیادی دارد آدم هر کاری بخواهد می کند وکسی نمی تواند جلویش رابگیرد اما اگر آزادی نباشد هیچ کاری نمی شود کرد.یادم می اید بچه که بودیم مامان وبابای ما همش می گفتن شما آزادید انتخاب کنید که تعطیلات را خونه عزیز جون برید یا بابا بزرگ.وما که دوست نداشتیم هر هفته خونه یکی ازین دوتا بریم و دوست داشتیم پارک یا سینما بریم مجبور بودیم خونه عزیزجون یا بابا بزرگ را انتخاب کنیم وبرای اینکه مامان خوشش بیاید خونه بابا بزرگ را انتخاب می کردیم و بابا ازاینکه دوست نداشتیم خونه عزیزجون بریم ناراحت میشد و ازاین آزادی انتخاب فقط یک نفر خیلی خوشحال بود آنهم مامان .

من دوست ندارم آزادی ما اینقدر محدود باشد چون این آزادی فواید ندارد بقول داداشم آزادی ما باید بزرگ باشد اونقدر بزرگ که من با داداشم تصمیم بگیریم کجا برویم ولی می دانم که نمی شود وما هم فکر می کنیم که وقتی بزرگ شدیم آزاد می شویم وهر کجا خودمان بخواهیم می رویم..خب اگر هر جا بخواهیم برویم خیلی فواید دارد ما خیلی چیزها یاد می گیریم ولی حالا مجبوریم قصه های تکراری بابابزرگ راگوش کنیم تا می گوید یکی بود یکی نبود بقیه قصه را من یا علی می گوییم.

خلاصه من با علی در مورد فواید آزادی خیلی صحبت کردیم اگر ما آزاد بودیم امروز یک آدم برفی درست می کردیم اما چون مامان و بابا خسته بودن ما هم از خانه بیرون نرفتیم تا زمین نخوریم یا سرما نخوریم که بابا مجبور شود مارا دکتر ببرد نمی دانم بابا دلش بحال ما می سوخت یا سختش بود مارا دکتر ببرد .ولی ما از پشت پنجره شاهد آزادی بچه های همسایه وبرف بازی آنها بودیم. خب آدم وقتی آزاد است وآدم برفی می سازد فردا که بزرگ بشود می تواند آدمک مصنوعی بسازد ولی ما چی؟

راستش من وعلی هنوز معنی آزادی را نفهمیدیم چون خودمان تصمیم نمی گیریم و مجبوریم به خواسته پدر ومادرمان عمل کنیم یادم نمی رود یکبار که خلاف نظر اونها عمل کردیم تا یک هفته پول توجیبی بهمون ندادن وعلی کتک هم خورد اما پدرم دست روی من بلند نمی کند و در قانونش ما جزو ضعیفه ها هستیم اما من دوست دارم کتک بخورم ولی کمی آزاد باشم چون این آزادی فوایدی دارد من یک روز که با مدرسه رفتم شهربازی کلی بازی کردیم و بقول مامان روی پای خودمان ایستادیم وفکر کردیم بزرگ شدیم. من وعلی تصمیم گرفتیم از فواید آزادی بیشتر استفاده کنیم وبا بچه ها اردو برویم وبابا ومامان نباشند که همش بگویند این کار را بکن ،آن کار رانکن ناسلامتی ما بزرگ شدیم وکمی می فهمیم اما آنها این را نمی فهمند.من دوباره از تجربه وفواید آزادی برای معلم عزیزم خواهم نوشت

این بود انشای من زنده باد معلم من. ســـــــــارا

نظرات ()



سیستانین
نویسنده: محمدعلی شیخ - ۱۳۸٩/۱٢/۱۸

باسلام خدمت همه دوستان عزیزمطلب ذیل که بخشی از افتخارات ایران وایرانی است از وبلاگ دوست عزیز وگرانمایه ام جناب آقای دکتر شیخ نژاد جهت اطلاع دوستان وهمشهریان آورده شده است.با امید به پیشرفت روز افزون وطنم ایران در همه عرصه ها:

 نامگذاری سیستانین

ناحیه­ای از ژن را cis regulatory site می­نامند که نقطه اثر این داروهاست. کلمه CISTANIN (سیستانین) می­تواند نام مناسبی باشد. اما ماده­ای به نام سیستانین (cistanin) از گیاهی به نام سیستانکه یا سیستانشه سالسا (cistanche salsa) حدود 26 سال پیش در ژاپن استخراج شده است.   به این دلیل توفیق اجباری به دست آمد که ما از کلمه سیستان (SISTAN) به جای CISTAN استفاده کنیم. در اوستا از سیستان به عنوان یازدهمین سرزمین نیک اهورایی یاد شده است. سرزمین تاریخی و پر افتخاری که زادگاه رستم قهرمان  اسطوره­ای شاهنامه است و یعقوب لیث صفاری مردی که نمی­خواست سلطان باشد بلکه رستم­وار در خدمت ایران و ایرانیان بود .

http://sistanik.blogfa.com/

پ ن:

جلسه آخرین 5شنبه سال ١٩/١٢/٨٩(چون هفته بعد همه در سفرند)امشب با ختم قران جهت بزرگداشت وشادی روح اموات ,سخنران حاج آقا صیادی . حسینیه سیستانی های  تهران..یافت آباد خ شهید بابایی کوچه محمدپور.التماس دعا

نظرات ()



ازیادرفته
نویسنده: محمدعلی شیخ - ۱۳۸٩/۱٢/۱٦

رفتیم و کس نگفت ز یاران که یار کو؟
آن رفته ی شکسته دل بی‌قرار کو؟
چون روزگار غم که رود رفته‌ایم و یار
حق بود اگر نگفت که آن روزگار کو؟
چون می‌روم به بستر خود می‌کشد خروش
هر ذرّه‌ی تنم به نیازی که یار کو؟
آرید خنجری که مرا سینه خسته شد
از بس که دل تپید که راه فرار کو؟
آن شعله‌ی نگاه پر از آرزو چه شد؟
وان بوسه‌های گرم فزون از شمار کو؟
آن سینه یی که جای سرم بود از چه نیست؟
آن دست شوق و آن نَفَس پُر شرار کو؟

رو کرد نوبهار و به هر جا گلی شکفت
در من دلی که بشکفد از نوبهار کو؟
گفتی که اختیار کنم ترک یاد او
خوش گفته‌ای ولیک بگو اختیار کو؟

نظرات ()



بهشت فروشی
نویسنده: محمدعلی شیخ - ۱۳۸٩/٦/۱۱

بهشت فروشی
 
 

هر وقت دلش می گرفت به کنار رودخانه می آمد. در ساحل می نشست و به آب نگاه می کرد. پاکی و طراوت آب، غصه هایش را می شست. اگر بیکار بود همانجا می نشست و مثل بچه ها گِل بازی می کرد.

آن روز هم داشت با گِل های کنار رودخانه، خانه می ساخت. جلوی خانه باغچه ایی درست کرد و توی باغچه چند ساقه علف و گُل صحرایی گذاشت.

ناگهان صدای پایی شنید برگشت و نگاه کرد. زبیده خاتون (همسر خلیفه) با یکی از خدمتکارانش به طرف او آمد. به کارش ادامه داد. همسر خلیفه بالای سرش ایستاد و گفت:

- بهلول، چه می سازی؟

بهلول با لحنی جدی گفت:

- بهشت می سازم.


همسر هارون که می دانست بهلول شوخی می کند، گفت:

- آن را می فروشی؟!

بهلول گفت:

- می فروشم.


- قیمت آن چند دینار است؟

- صد دینار.

زبیده خاتون گفت:

- من آن را می خرم.


بهلول صد دینار را گرفت و گفت:

- این بهشت مال تو، قباله آن را بعد می نویسم و به تو می دهم.

زبیده خاتون لبخندی زد و رفت.


بهلول، سکه ها را گرفت و به طرف شهر رفت. بین راه به هر فقیری رسید یک سکه به او داد. وقتی تمام دینارها را صدقه داد، با خیال راحت به خانه برگشت.

زبیده خاتون همان شب، در خواب، وارد باغ بزرگ و زیبایی شد. در میان باغ، قصرهایی دید که با جواهرات هفت رنگ تزئین شده بود. گلهای باغ، عطر عجیبی داشتند. زیر هر درخت چند کنیز زیبا، آماده به خدمت ایستاده بودند. یکی از کنیزها، ورقی طلایی رنگ به زبیده خاتون داد و گفت:

- این قباله همان بهشتی است که از بهلول خریده ای.

وقتی زبیده از خواب بیدار شد از خوشحالی ماجرای بهشت خریدن و خوابی را که دیده بود برای هارون تعریف کرد.

صبح زود، هارون یکی از خدمتکارانش را به دنبال بهلول فرستاد. وقتی بهلول به قصر آمد، هارون به او خوش آمد گفت و با مهربانی و گرمی از او استقبال کرد. بعد صد دینار به بهلول داد و گفت:


- یکی از همان بهشت هایی را که به زبیده فروختی به من هم بفروش.


بهلول، سکه ها را به هارون پس داد و گفت:

- به تو نمی فروشم.

هارون گفت:

- اگر مبلغ بیشتری می خواهی، حاضرم بدهم.

بهلول گفت:

- اگر هزار دینار هم بدهی، نمی فروشم.


هارون ناراحت شد و پرسید:

- چرا؟

بهلول گفت:

- زبیده خاتون، آن بهشت را ندیده خرید، اما تو می دانی و می خواهی بخری، من به تو نمی فروشم!

 

طاعات وعبادات قبول حق باد

 

نظرات ()



محمود سجستانی
نویسنده: محمدعلی شیخ - ۱۳۸٩/٤/۳۱

حسن صباح و قلعه الموت در تاریخ ایران تاثیر بسزایی دارد. گروهی که صرفا بدنبال احیاء ایرانیت بودندواز نفوذ اعراب در ایران سخت ناراحت وبا آن مبارزه می نمودند.مخالفت با اندیشمندان به صرف ترویج فرهنگ عربی(اسلامی). افرادی شجاع و دلاور که برای نیل به اهدافشون دست از زندگی شسته  وبه کوهها وقلعه ها پناه برده بودند.هدفم در این نوشتاربیان نیک و بد بودن فرهنگ حسن صباح و پیروانش نیست بلکه خواستم اشاره ای داشته باشم به نقش مردان سیستانی به رهبری محمود سجستانی در این نهضت  .وجالب اینکه فعالیت حسن صباح بیشتر در مرکز واز شرق تا کاشمر بوده ولی اهالی سیستان حضور چشمگیری در این نهضت داشته اند.نکته دیگر اینکه تیم محمود بیشتر بدنبال امورات پزشکی ودارویی نهضت بوده اند. جهت اطلاعات بیشتر مطالعه این کتاب به دوستان توصیه می گردد.

شهادت مظلومانه جمعی انسانهای بی گناه در مسجد جامع زاهدان را به همه هموطنان بویژه سیستانی های عزیز تسلیت عرض می نمایم.

میلاد منجی عالم بشریت برکلیه رهروان واقعی اش مبارک باد.4/5/89

نظرات ()



تمدن های کهن و نسل جدید
نویسنده: محمدعلی شیخ - ۱۳۸٩/۳/۱

جاتون خالی تو سفر حج سال گذشته خاطره های زیادی واسم موندگار شد که البته در قالب سفر نامه آوردم تا به ورطه فراموشی سپرده نشه. یه خاطره که با موضوعات بعدی مرتبط هست نقل می کنم:

دوست زائری ازم پرسید اهل کجایی گفتم ایران. دیدم با تاسف سرش رو تکون داد. بعد گفتم شما اهل کجایی گفت عراق.تعجب کردم که چرا افسوس خورد به زبون انگلیسی کمی مسلط بود بهش گفتم چرا واسه ما تاسف می خوری خودتون که وضعتون خیلی خراب تره. می دونی اون زائر که اهل اربیل عراق بود بهم چی گفت؟  گفت ما که وضعمون معلومه شما چرا؟ شما تمدن بزرگی داشتید شما ..... دیگه جوابی نداشتم بهش بدم.

امروز وقتی در کلانشهری مثل تهران واسه نسل جوون می خوایی بگی اهل سیستانی یا نمی دونه سیستان کجاست!!! یا جز ناامنی و مواد مخدر و...چیزی بیشتر نمی دونه! این در حالی است که سیستان مردان بزرگی نه در گذشته بلکه در حال حاضر دارد. بزرگترین مرجع تقلید شیعیان، معاون اول و ارشد قوه قضاییه،وصدها مدیرومسئول در رده های کلان نظام ومهندسین و پزشکان مقیم تهران.کسانی مانند دکتر شیخ نژاد که پس از سالها تحصیل و کار در آمریکا علیرغم سدهایی که پیش رویش گذاشته میشه تجربه اش در مقوله داروهای ضد سرطان را به کشورش منتقل و داروی کشف شده را سیستانین می نامد .

چگونه می توان این دیار کهن ولی فراموش شده را آنگونه که بوده به نسل جدید معرفی کرد.جالب است که هرکسی گامی در این زمینه بر می دارد بدون پشتوانه مدیران ارشد مرکز نشین ویا استانی است کسی مانند پروفسور نوید که استاد برجسته دانشگاههای مونیخ است هر بار با رنجی فراوان سعی در کشاندن پای تعدادی آلمانی به این دیار فراموش شده رادارد آنهم بدون حمایت نهادها و مدیران ذیمدخل.

اما هنوز نقطه امیدی هست آنجا که مانند همون شهروند اربیلی پزشکی در تهران وقتی می گویم اصالتا سیستانی هستم بپاس احترام به این سرزمین کهن از جای بر می خیزد و سخن از تمدن سیستان می گوید.

وامروز این افتخار مرا بس که در حوزه کاریم ضمن احترام به حقوق همه هموطنان مفتخر به حمایت از  همشهریان سیستانی و گرگانی هستم.هرچند سعی کرده ام از مدار و محور عدالت دور نگردم ولی اجازه تضییع حقوق آنان را ندهم.

نمایندگان محترم سیستانی در مجلس شورای اسلامی، مدیران سیستانی ارشد نظام حمایت عادلانه از همشهریانتان در مرکز و ارتقاء آنان وظیفه شماست اگر می خواهید نام سیستان زنده بماند.بیاییم هویت خویش را بازیابی کنیم که هر قومی با حفظ هویت زنده است. تا کلامی دیگر بدرود.

 

نظرات ()



اطلاعیه
نویسنده: محمدعلی شیخ - ۱۳۸٩/٢/۳۱

این اطلاعیه بنا به پیشنهاد هیئت امنائ حسینیه سیستانیها منتشر می گردد:

به اطلاع همشهریان عزیز مقیم تهران می رساند طبق روال گذشته جلسات قرائت قران  شبهای چهارشنبه (3شنبه از ساعت 20)در محل حسینیه امام خمینی سیستانی های مقیم مرکز برگزار می گردد.

آدرس: یافت آباد خ شهید بابایی کوچه شهید محمد پور کوچه حسینیه امام خمینی

نظرات ()



فاطمیه در تهران
نویسنده: محمدعلی شیخ - ۱۳۸٩/٢/٢٩

عصر دوشنبه (شب3شنبه) مراسم عزاداری فاطمه زهرا س با حضور جمع کثیری از سیستانیهای مقیم مرکز در مسجد صاحب الزمان شهرک غرب برگزار گردید. در این مراسم که بالغ بر 400 نفر سیستانی بنا به دعوت هیئت امنائ سجادیه سیستانیها شرکت کردند ابتدا نماز اقامه شد و سپس یکی از روحانیون سیستانی به ایراد سخن پرداختند و در انتها مداحی توسط یکی از مداحان اهل بیت.

 لازم به ذکر است در خاتمه توسط یکی از بانیان از کلیه عزیزان به صرف شام پذیرایی شد .

 

نظرات ()



گردهم آیی
نویسنده: محمدعلی شیخ - ۱۳۸٩/٢/۱۸

در حال حاضر گردهم آیی سیستانی ها در تهران در قالب های مختلف صورت می گیرد:

گردهم آیی خانوادگی به سبک دیروز که عمدتا از طیف مدیران ورجال سیاسی هستند و آمار دیروز بالغ بر 250 نفر بود وتعداد زیادی ترجیح داده بودند مجردی حضور یابند.

گردهم آیی در قالب مراسمات سجادیه سیستانی ها که در شمال شهر تهران به مناسبتهای مذهبی برگزار می شود.

گردهم آیی در مراسم مذهبی در منزل آیت الله سیستانی در شمالغرب تهران(ایشان غیر از آیت الله سیستانی مرجع می باشند)

مراسمات مذهبی و جشن و اعیاد در حسینه سیستانی ها واقع در جنوب غرب تهران(حسینه یافت آباد)

افطارهای جمعی در منازل بزرگان در طول ماه مبارک رمضان

شرکت در مراسمات ترحیم همشهریان با اطلاع رسانی جمعی

شاید این تصور باشد که همش مراسم غم و عزاداری شد. خب انسانها در اینگونه مواقع بیشتر بهم نیازمندند و خوشی ها را جور دیگری هم می شود برگزار کرد هرچند این قبیل مراسمات نیز به مناسبت در جای خود وجود دارد .

هر چند سیستانی های مقیم تهران بدلیل خویشاوندی سببی دراین شهر وبزرگ شدن خانواده ها و بعضا مشاغل سیاسی و اقتصادی و....گرفتاری خاص خود را دارند اما در حد توان در این مراسمات حضور می یابند.

نظرات ()



تاریخچه سیستان
نویسنده: محمدعلی شیخ - ۱۳۸٩/٢/۱٧

سرزمین اساطیری سیستان و بلوچستان از دو ناحیه شمال و جنوب تشکیل شده است. سیستان امروزی که قسمت شمالی استان را در برمی گیرد، در کتاب اوستا، یازدهمین سرزمینی است که " اهورامزدا " آفریده. همچنین زادگاه رستم دستان قهرمان حماسی شاهنامه فردوسی می باشد.
تاریخ نگاران سیستان را به گرشاسب، یکی از نوادگان کیومرث نسبت داده اند. نام سیستان از نام اقوام آریایی " سکا " اخذ شده است. " سکاها " در حدود سال 128 قبل از میلاد، سیستان را به تصرف خود در آورده و در پهنه آن استقرار یافته اند.
" نیمروز " نام دیگر سیستان است. همچنین بنای بیشتر شهرهای سیستان را به پهلوانان اسطوره ای ایران چون زال، سام و رستم نسبت داده اند. زمانی سیستان جزو متعلقات دولت ساسانی به شمار می آمد که به دست اردشیر بابکان فتح شد و در سال 23 هجری قمری، مسلمانان عرب این سرزمین را فتح کردند.اولین فرمانروای معروف ایرانی این سرزمین بعد از اسلام، " یعقوب لیث " صفاری بود. بعد از صفاریان، سامانیان، غزنویان و سلجوقیان نیز هریک، مدتی در این سرزمین فرمان رانده اند.سرزمین بلوچستان امروزی که ناحیه جنوبی استان را تشکیل می دهد، در قدیمی ترین اسناد تاریخی به اسم " مکا " مشهور بوده و در نوشته های هرودت تاریخ نگار یونانی از آن به عنوان " گدروزیا " یاد شده است.به دنبال سقوط هخامنشیان توسط اسکندر مقدونی ( 230 پ- م ) وی مسیر بازگشت خود از هند را " گدروزیا " انتخاب کرده است. پس از ساسانیان توسط اعراب مسلمان، در زمان خلیفه دوم، اکثر مردم این سرزمین بلافاصله به اسلام گرویدند.
از زمان ساسانیان به بعد این سرزمین همواره جزیی از ایران محسوب می شد تا اینکه با دخالت بریتانیا در قرن نوزدهم میلادی عملاً به دو بخش غربی و شرقی تقسیم شد. از این به بعد بلوچستان مانند سایر ایالت ها و ولایت های کشور حکومت خان خانی داشت تا در سال 1307 ه.ش پس از شکست دوست محمد خان بارکزهی قدرت حکومت مرکزی در این خطه تثبیت شد.

نظرات ()



گردهمایی خانوادگی
نویسنده: محمدعلی شیخ - ۱۳۸٩/٢/۱٧

ظهر امروز جمعه سیستانی های مقیم تهران در ادامه دید و بازدیدهای خانوادگی در تالار معلم منطقه شش واقع در خیابان جردن(آفریقا) گردهم می آیند. هر چند فاصله این جلسه با جلسات قبل طولانی شد اما باز تشکیل آن را به فال نیک گرفته و از دست اندرکاران  تشکر وقدر دانی می نماییم. گزارش امروز در پستهای بعدی بنظر دوستان و همشهریان خواهد رسیدلبخند

نظرات ()