موضوع انشاء:فواید آزادی رابنویسید
با سلام برشهیدان راه حق و با اجازه از معلم عزیزم انشایم را می خوانم.راستش موضوع انشائ خیلی سخت بود من تا حالا هرچه انشائ نوشته بودم آنها را دیده بودم مثلا فواید گاو را یا فصل تابستان را اما ازاین موضوع سر درنیاوردم چون آزادی را ندیدم ونمی شود دید اما چیزهایی در موردش شنیدم وهمین شد موضوع انشائ من. خداییش تقلب نکردم امااین انشائ را با همفکری برادرم نوشتم آخه اوهم در این ماجرا با من همراه بود.
آزادی را همه دوست دارن حتی پرندگان .ما یک مرغ عشق در خانه داشتیم وخیلی به او می رسیدیم ولی دایی حسین هر موقع به خانه ما می آمد می گفت چرا این پرنده را اسیر کرده اید آزادش کنید اما ما زیر بار نمی رفتیم آخه اگه آزادش می کردیم چی باید می خورد اون هم جایش گرم بود وهم آب ودانه فراوان داشت اما دایی زیر بار نرفت و آنقدر در گوش مادرم خواند تا بالاخره ما مجبور شدیم آزادش کنیم.دایی حسین خودش سالها اسیر بود ومی گفت بعد از جنگ آزاد شده است بچه که بودیم از حرفهایش چیزی نمی فهمیدیم اما حالا که کمی بزرگ شده ایم معنی اسارت و آزادی را می فهمیم واقعا چقدر آزادی خوب است و حالا دایی حسین ما آزاد است.
بالاخره آزادی فواید زیادی دارد آدم هر کاری بخواهد می کند وکسی نمی تواند جلویش رابگیرد اما اگر آزادی نباشد هیچ کاری نمی شود کرد.یادم می اید بچه که بودیم مامان وبابای ما همش می گفتن شما آزادید انتخاب کنید که تعطیلات را خونه عزیز جون برید یا بابا بزرگ.وما که دوست نداشتیم هر هفته خونه یکی ازین دوتا بریم و دوست داشتیم پارک یا سینما بریم مجبور بودیم خونه عزیزجون یا بابا بزرگ را انتخاب کنیم وبرای اینکه مامان خوشش بیاید خونه بابا بزرگ را انتخاب می کردیم و بابا ازاینکه دوست نداشتیم خونه عزیزجون بریم ناراحت میشد و ازاین آزادی انتخاب فقط یک نفر خیلی خوشحال بود آنهم مامان .
من دوست ندارم آزادی ما اینقدر محدود باشد چون این آزادی فواید ندارد بقول داداشم آزادی ما باید بزرگ باشد اونقدر بزرگ که من با داداشم تصمیم بگیریم کجا برویم ولی می دانم که نمی شود وما هم فکر می کنیم که وقتی بزرگ شدیم آزاد می شویم وهر کجا خودمان بخواهیم می رویم..خب اگر هر جا بخواهیم برویم خیلی فواید دارد ما خیلی چیزها یاد می گیریم ولی حالا مجبوریم قصه های تکراری بابابزرگ راگوش کنیم تا می گوید یکی بود یکی نبود بقیه قصه را من یا علی می گوییم.
خلاصه من با علی در مورد فواید آزادی خیلی صحبت کردیم اگر ما آزاد بودیم امروز یک آدم برفی درست می کردیم اما چون مامان و بابا خسته بودن ما هم از خانه بیرون نرفتیم تا زمین نخوریم یا سرما نخوریم که بابا مجبور شود مارا دکتر ببرد نمی دانم بابا دلش بحال ما می سوخت یا سختش بود مارا دکتر ببرد .ولی ما از پشت پنجره شاهد آزادی بچه های همسایه وبرف بازی آنها بودیم. خب آدم وقتی آزاد است وآدم برفی می سازد فردا که بزرگ بشود می تواند آدمک مصنوعی بسازد ولی ما چی؟
راستش من وعلی هنوز معنی آزادی را نفهمیدیم چون خودمان تصمیم نمی گیریم و مجبوریم به خواسته پدر ومادرمان عمل کنیم یادم نمی رود یکبار که خلاف نظر اونها عمل کردیم تا یک هفته پول توجیبی بهمون ندادن وعلی کتک هم خورد اما پدرم دست روی من بلند نمی کند و در قانونش ما جزو ضعیفه ها هستیم اما من دوست دارم کتک بخورم ولی کمی آزاد باشم چون این آزادی فوایدی دارد من یک روز که با مدرسه رفتم شهربازی کلی بازی کردیم و بقول مامان روی پای خودمان ایستادیم وفکر کردیم بزرگ شدیم. من وعلی تصمیم گرفتیم از فواید آزادی بیشتر استفاده کنیم وبا بچه ها اردو برویم وبابا ومامان نباشند که همش بگویند این کار را بکن ،آن کار رانکن ناسلامتی ما بزرگ شدیم وکمی می فهمیم اما آنها این را نمی فهمند.من دوباره از تجربه وفواید آزادی برای معلم عزیزم خواهم نوشت
این بود انشای من زنده باد معلم من. ســـــــــارا