درباره نویسنده
محمدعلی شیخ
متولد گرگان؛بزرگ شده و ساکن تهران؛ریشه در خاک سیستان؛سرزمینی که افتخار ایران و ایرانی است.دلی پر شور برای وطن؛عشق به پایتخت پر غرورم تهران؛مهر زادگاهم گرگان و دلاور مردی سرزمین اجدادی ام سیستان همه دلخوشی های من است.دارای تحصیلات در رشته علوم سیاسی و از خدمتگزاران مردم در شهرداری تهران؛کمتر از ده سال است که تشکلهای اجتماعی ومذهبی سیستانیان مقیم مرکز نوعی بازگشت به خویشتن خویش را در من زنده کرده است وسبب یافتن دوستان و همشهریان عزیز در کلانشهر تهران شده است. سعی دارم از طریق دنیای مجازی اطلاعات لازم در این زمینه را به نظر دوستداران برسانم امید است دوستان در هر چه پر بار شدن این وبلاگ مرا همراهی نموده و از نقطه نظرات سازنده محرومم نسازند.
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • محمدعلی شیخ
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • در تهران چه خبر؟
  • نوروز مبارکباد
  • تپش دل
  • دومین نشست فرهنگی سیستانیان
  • از اسارت تا رهایی
  • گزارش اولین نشست فرهنگی سیستانیان
  • اتحاد سیستانی ها
  • انسان مسئول
  • باز باران
  • من بودم وخدا بود
  • سنتی حسنه
  • آرمانشهر من
  • کسی غیراز سحر درپشت درنیست!
  • بهار 90
  • موضوع انشاء
  • سیستانین
  • ازیادرفته
  • بهشت فروشی
  • محمود سجستانی
  • آقای مدیر کل سلام
  • تمدن های کهن و نسل جدید
  • اطلاعیه
  • فاطمیه در تهران
  • سنگریزه
  • گردهم آیی
  • تاریخچه سیستان
  • گردهمایی خانوادگی
  • به پرشین بلاگ خوش آمدید
کلمات کلیدی مطالب
  • سیستان (٢٧)
  • هامون (٢٥)
  • ایران (٢۳)
  • تهران (۱٢)
  • محبت (٧)
  • عشق (٧)
  • نوروز (٢)
  • فرهنگ (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • تیر ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
دوستان من
  • اخبار س وب. سیب پرس
  • استان گلستان
  • امیر نورا پسر سیستان
  • اولین و بهترین وب خواننده های سیستانی
  • تاریخ وفرهنگ سیستان
  • تالارگفتمان سیستانیان
  • تمدن سیستان
  • حوزه هنری سیستان و بلوچستان
  • خاک پاک ایران-گنجعلی بنجار
  • دکتر کیخا
  • دکتر نورا
  • سرزمین دریا وکویر
  • سیستان من
  • سیستان من
  • سیستان.امیری
  • سیستانی های کتول
  • سیستانیان
  • سیستانین
  • سیستانیها در گلستان
  • سیستونی
  • سیوستان سرزمین مردان مرد-ندرو
  • شب چراغ-خانم راشکی
  • شهرداری تهران
  • شهرداری زاهدان
  • عکاس سیستانی
  • فرهنگ عمرانی
  • کملک(پرنده ی دشت)
  • گروه فرهنگی مذهبی بین الحرمین زاهدان
  • موژان فیلم
  • نیزار(پیام سیستانی)
  • نیمروز آنلاین
  • همه باهم
  • وبلاگ تخصصي سيستانيان
  • وبلاگ رسمی سیستو
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • جامعه ادبی بیشه
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



سیستانی های مقیم تهران
تپش دل
نویسنده: محمدعلی شیخ - ۱۳٩٠/۱٢/٢٥

زندگی ضربان قلب نیست زندگی در گرو تپش دل است. گاهی
قلب می زند ولی احساس نیستی می کنی چون دل بی تپش است .  قلب حمال خون است تا جسمت را زنده نگه دارد اما
دل پادشاه سرزمین روح است و می تپد تا به زندگی معنی بخشد . دل جایگاه عشق است
وحیات . دل  گاهی می سوزد ،گاه شاد می شود
. دل به دنبال قدمهای دخترک گل فروش می کشاندت و نفرت ارباب  برده فروش را می چشاندت.دل مردگی را نه در
چشمان خیس کولی آوازه خان بلکه در چشمان مست جام بدستان دیدم . دل که مرد پست
وحقیر می شوی هرچند بر بلندای ایستاده باشی وجایگاهت رفیع باشد!!!

طبق سنوات گذشته امسال نیز مراسم یادبود درگذشتگان در 5شنبه آخر سال یا حضور همشهریان عزیز در حسینیه سیستانی ها برگزار گردید.26/12/90

نظرات ()



از اسارت تا رهایی
نویسنده: محمدعلی شیخ - ۱۳٩٠/۱۱/٢٦

از اسارت تا رهایی

شبی سردو زمستونی همراه با برف باغهای
اطراف شهریاررو احاطه کرده ،دعوت میشم به یک مهمونی. مهمونی از جنس خاص.مهمونی که
توش صفا ویک رنگی است ،مهمونی که بی شراب مدهوشت می کنه وگویی عالم محشر است و
اعتراف واستغاثه.نه قاضی هست ونه دادگاهی ونه محاکمه ای ،اما بی پروا کسانی اعتراف
به گناه می کنند وطلب بخشش وهدایت .10 روز ،15 روز،20 روز پاکم !!!نوبت به ما می
رسد ،نگاهها به سمت وسوی ما خیره می شود.آنقدر گناهکاریم که نیاز به عمری استغاثه
داریم شرمنده می شویم وبسادگی از ما گذر می کنند.باخودم می گویم خوشا به سعادتتان
که با 21 روز سختی وتحمل درد پاک می شوید اما بدا به حال اونهایی که خروارها گناه
کرده اند ولی حاضر به قبول آن نیستند!گناهی که نه فقط خود را آلوده کرده اند بلکه
انسانهای بیشماری را به فلاکت وبدبختی کشانده اند.کمپ بهبودی پرواز رهایی با وجود
100نفر انسانهایی از جنس خاص حالا دیگر محفل آشنایی برایم هست.اینان دیگر از همه
نومید شده اند از بالا تا پایین همه خودی هستن وکسی برای پست ومقام اینجا تلاش نمی
کند .همه دردی مشترک داشته ودارند که جامعه خودرا دراین درد بی گناه می داند پس
باید از خود شروع کرد. پس ازبیان مختصری از بیوگرافی و رنجهایی که کشیده شده است
دعای دسته جمعی قرائت می شود واینگونه شبی به پایان می رسد.

اعتدال: در حالی که در چند روز
گذشته مسوولان ستاد مبارزه با موادمخدر اعلام کردند میانگین سن اعتیاد در کشور
29سال است، روز گذشته آمار دیگری درباره شروع سن اعتیاد بازگو شد و براساس آن استاد
دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی با اشاره به آمار رسمی سال 88 گفت: «بر پایه این
آمار سن شروع اعتیاد، 15 تا 17سالگی است و روزانه 300 نوجوان وارد چرخه اعتیاد
می‌شوند.» آماری که در همایش مددکاری اجتماعی در حوزه کودکان اعلام شد، روایت‌های
دیگری هم داشت از جمله اینکه 49 درصد از دانشجویان به مواد دخانی اعتیاد دارند و
افراد به صورت جمعی و از روش‌های آسان‌تری برای استفاده از موادمخدر استفاده
می‌کنند.

در پایان مدیریتم آمار به 2
میلیون نفر افزایش یافت


در پنج سالی که بنده مدیرکل دفتر
آسیب‌های سازمان بهزیستی بودم، از سال 70 تعداد معتادان 200 الی 300هزار نفر بود،
اما در دوره پایان مدیریتم به دو میلیون نفر افزایش یافت .طبق آمار رسمی در سال 88،
49درصد دانشجویان به مواد دخانی اعتیاد داشتند علاوه بر آن رویه رو به رشد نرخ
اعتیاد زنان و همچنین تغییر سبک اعتیاد از سبک فردی به جمعی و خانوادگی از مسایل
مورد توجه است. همچنین مساله دیگر تبدیل شدن روش‌های دشوار مصرف موادمخدر به
روش‌های آسان‌تر است.

بالا‌خره
چندنفر معتادند؟


دفتر مقابله با جرم و مواد مخدر سازمان ملل متحد
اخیرا در گزارشی اعلام کرده: ایران دارای بیشترین معتاد نسبت به جمعیت ،در بین کشور های جهان
است.
شاید در چندین دهه پیش داشتن جمعیت بالای معتاد در کشور، می توانست با
فقر بیش از حد فرهنگی و اقتصادی جامعه توجیه شود ولی اکنون در شرایطی که حجم عظیمی
از تبلیغات بر علیه اعتیاد در حال انتشار است، چنین آماری بیش از حد بزرگ به نظر می
رسد.چرا آمار دقیقی از معتادان ایرانی در دست نیست؟چرا مقامات داخلی آمار قاطعی از
این موضوع ارائه نمی کنند و چرا در شرایطی که آمارهای داخلی معتادان از 2 میلیون تا
4 میلیون تغییر می کند،منابع معتبر خارجی چنین آماری را منتشر می کنند؟

در ایران رشد
اعتیاد 3 برابر رشد جمعیت است

معاون پیشگیری سازمان بهزیستی ایران اعلام
کرد: رشد اعتیاد در کشور سالانه حدود هشت درصد است در حالی جمعیت کشور سالانه حدود
6/2 درصد رشد می‌کند بنابراین تعداد معتادان سالانه بیش از 3 برابر جمعیت رشد
می‌کند.

فارس:
معاون سلامت وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی گفت: بین 5 تا 7 میلیون نفر در کشور
تجربه حداقل یک بار مصرف مواد مخدر را دارند و این زنگ خطری است که نباید بگذاریم
مصرف این مواد به خصوص در میان دانش آموزان و جوانان گسترش یابد.>

با توجه به
اطرافیان معتادان در کشور بین 10 تا 15 میلیون نفر از مردم کشور درگیر مسئله اعتیاد
هستند .

نظرات ()



کسی غیراز سحر درپشت درنیست!
نویسنده: محمدعلی شیخ - ۱۳٩٠/٢/٢٦

کسی غیر از سحر درپشت در نیست

من از تاریکی شبها

وازصبح وطلوع نورخورشید

من از سیلاب خون آشام وجانکاه

واز نم نم بارش باران زیبا

من از رنگ سیاه و اهرمن دوست

واز بال سپید هر فرشته

من از سرما وسوز فصل تاریک

واز تابیدن صبحی دل انگیز

من از طوفان و غرشهای مغرور

وازرنگ خدای آسمانی

یقین دارم که ظلمت را فنا هست

یقین دارم که نوری بین راه است

کمی با خود مدارا کن

گذر کن از شب ظلمت

کمی صبر و کمی آرامش دل

کمی رنج و بسی باید تحمل

که ظلمت را بقاء نیست

یقین دستی فرا تر از خدا نیست

کمی صبر وکمی باید تحمل

کسی غیر از سحر در پشت در نیست


ادامه مطلب ...
نظرات ()



سنگریزه
نویسنده: محمدعلی شیخ - ۱۳۸٩/٢/٢٦

امروزم جمعه بود ویه روز تعطیل طبق معمول واسه یه ورزش و یه حال و هواعوض کردن راهی پارک طالقانی(جهان کودک)شدم در حین ورزش یه موضوعی توجهم رو جلب کرد که می خوام اونو مرور کنم:

بعد از یه دور زدن سنگریزه ای بدون اجازه !وارد کفشم شد منم بی خیال این مهمون سرزده شدم  کمی که رفتم دیدم نه تنها بدون اجازه وارد شده بلکه قصد اذیت و آزارم رو داره تا اینکه بالاخره علیرغم میل باطنی تصمیم لازم رو گرفتم و با خودم گفتم می خواد خوشش بیاد یا نه ما دو تا نمی تونیم رفیق خوبی واسه هم باشیم و جاش کنار من نیست و نهایتا"بدون تعارف وبا احترام دستشو گرفتم وراه خروج رو بهش نشون دادم .نفهمیدم ناراحت شد یا نه ولی من چاره ای جز این نداشتم و بعد به تنهایی راهمو ادامه دادم.وتو عالم تنهایی خیلی بیشتر ازون لحظه بودن با رفیق مزاحم بهم خوش گذشت  

راستی پیش خودتون فکر کردین چقدر واسه دیگران سنگریزه بودین ؟چقدر باعث اذیت وآزار جسم وروح دیگران شدین؟چرا خیلی از ماها حالا نه از ته دل بلکه به زبون میاریم که دیگه می خوام تنها باشم ازهمه بدم میاد!!! اما چقدر تونستین تنهایی رو تحمل کنین؟بعضی موقع دلتون واسه همون سنگریزم تنگ شده.مگه نه؟ انسان از بدو خلقت  نتونسته تنهایی رو بپذیره.التماس آدم به خدا برای رهایی از تنهایی و قبولی دعایش که در کنار حوا قرار گرفت تا زندگی شهری امروز که همه رو کنار هم قرار داده حکایت ازین داره که ما طالب با هم بودنیم .پس حالا که این تقدیر ما آدماست بیاییم بجای سنگریزه بودن برای هم! لحظات در کنار هم بودن رو واسه همدیگه شیرین کنیم

نظرات ()



آقای مدیر کل سلام
نویسنده: محمدعلی شیخ - ۱۳۸٩/۳/۱٦

سلام قربان ، می دونم وقت نداری جواب سلامم رو بدی ولی همینکه اجازه می دی به رسم دوستی سلام کنم خوشحالم. چی؟ باز مزاحم شدم ؟ نه قربان دلم گرفته کمی می خوام به گذشتم برگردم آخه گذشته واسم نوستالو‍‍‍ژی شیرینی هستش.اونم روزای خوشی که با تو داشتم . یادته تازه که از روستامون بار سفر رو بستیم چقدر نگران بودیم ؟یه دل می گفت برو یه دل می گفت نرو ! با یه نگاه سایه ای از بهشت رو تو شهر می دیدیم با نگاهی دیگه جهنم رو! جهنمی که انسانهاش از سر وکول هم بالا می رن تا خودشون رو به جایی برسونناوه .

آقای مدیر کل وای چقدر خندم می گیرهخنده اون موقع که مترو نبود من وتو می دویدیم تا ایستگاه اتوبوس بعد واسه اینکه بلیط ندیم از در عقب می پریدیم بالا ،وقتی هم من اعتراض می کردم تو می گفتی آدم اگه تو این شهر زرنگ نباشه کلاهش پس معرکه است!!! تا یادمه تو همش جر زنی می کردی دوست داشتی تا می تونی پول ندی ولی شکمت رو حسابی سیر کنی سیاستت همون بود که روز اول گفته بودی ولی تو کت من بی عقل نمی رفت.نیشخند

من یادم نرفته ولی همشو به حساب جوونیت میذارم قضیه فروش مرغ و تخم مرغارو می گم که ننم می فرستاد مغازه حسین بقال و قبل ازینکه من برسم تو پولش رو، رو هوا می زدی .بعدش می گفتی خرج خونمون شده البته من همه چیز رو می دونستم اما اسیر رسم رفاقت بودم.متفکر

دست تقدیر بود که من تو کارگری دست وپا بزنم وتو، تو این شهری که رسم ورسومش رو بهتر از من بلد بودی به مدیر کلی برسی .تو خوب بلد بودی چطوری میشه دل رییس رو بدست آورد تا به ریاست برسی من خنگول اسیر توهمات خودم بودم .  من همش به انسان وآدمیت فکر می کردم وهمش می گفتم آدم بودن ،مرد بودن ووجدان چیز خوبیه اما تو می گفتی اینها کشکه! و حالا من همون آدم بدبختم وهمش عذاب می کشم ولی تو مدیر کل شدی واز ما آدما فاصله گرفتی واون بالا بالا رسیدی.خیال باطل

وای وقتی میام سراغت می بینم همه دولا راست میشن ، یکی مشت و مالت میده، یکی بجات نفس می کشه ، یکی افتاده اون پایین داره واست میمیره، کتت دست یکی ، کیفت دست اون یکی ، راننده بیچاره یه ساعت دم در سر پا واستاده ، راننده خانوم بردتش سونا و جکوزی ، دختر خوشگلت با اون یکی راننده دنبال کلاساشه وای چه خندم میگیره چون بازم یاد اون بلیط اتوبوس و جرزنیت می افتم واینکه من احمق چرا تو همون حال و هوای آدم بودن موندم و ذره ای رشد نکردم.از خود راضی

 ولی می دونی چی عجیبه رفیق؟ ببخشید مدیر کل عزیزحرفای خانومم !.آخه این یکی با خیلی خانومهای دیگه فرق داره ،همش بهم میگه نگران نباش مرتضی هم یه روزی مثل تو آدم میشه بالاخره این همه کبکبه و دبدبه تموم میشه !!! من که باورم نمیشه .واقعا اینجوریه؟ آخه تو خیلی جر زنی مرتضی . بعید می دونم آدم بشیخیال باطل!!!

 

نظرات ()



موضوع انشاء
نویسنده: محمدعلی شیخ - ۱۳۸٩/۱٢/٢٥

موضوع انشاء:فواید آزادی رابنویسید

با سلام برشهیدان راه حق و با اجازه از معلم عزیزم انشایم را می خوانم.راستش موضوع انشائ خیلی سخت بود من تا حالا هرچه انشائ نوشته بودم آنها را دیده بودم مثلا فواید گاو را یا فصل تابستان را اما ازاین موضوع سر درنیاوردم چون آزادی را ندیدم ونمی شود دید اما چیزهایی در موردش شنیدم وهمین شد موضوع انشائ من. خداییش تقلب نکردم امااین انشائ را با همفکری برادرم نوشتم آخه اوهم در این ماجرا با من همراه بود.

آزادی را همه دوست دارن حتی پرندگان .ما یک مرغ عشق در خانه داشتیم وخیلی به او می رسیدیم ولی دایی حسین هر موقع به خانه ما می آمد می گفت چرا این پرنده را اسیر کرده اید آزادش کنید اما ما زیر بار نمی رفتیم آخه اگه آزادش می کردیم چی باید می خورد اون هم جایش گرم بود وهم آب ودانه فراوان داشت اما دایی زیر بار نرفت و آنقدر در گوش مادرم خواند تا بالاخره ما مجبور شدیم آزادش کنیم.دایی حسین خودش سالها اسیر بود ومی گفت بعد از جنگ آزاد شده است بچه که بودیم از حرفهایش چیزی نمی فهمیدیم اما حالا که کمی بزرگ شده ایم معنی اسارت و آزادی را می فهمیم واقعا چقدر آزادی خوب است و حالا دایی حسین ما آزاد است.

بالاخره آزادی فواید زیادی دارد آدم هر کاری بخواهد می کند وکسی نمی تواند جلویش رابگیرد اما اگر آزادی نباشد هیچ کاری نمی شود کرد.یادم می اید بچه که بودیم مامان وبابای ما همش می گفتن شما آزادید انتخاب کنید که تعطیلات را خونه عزیز جون برید یا بابا بزرگ.وما که دوست نداشتیم هر هفته خونه یکی ازین دوتا بریم و دوست داشتیم پارک یا سینما بریم مجبور بودیم خونه عزیزجون یا بابا بزرگ را انتخاب کنیم وبرای اینکه مامان خوشش بیاید خونه بابا بزرگ را انتخاب می کردیم و بابا ازاینکه دوست نداشتیم خونه عزیزجون بریم ناراحت میشد و ازاین آزادی انتخاب فقط یک نفر خیلی خوشحال بود آنهم مامان .

من دوست ندارم آزادی ما اینقدر محدود باشد چون این آزادی فواید ندارد بقول داداشم آزادی ما باید بزرگ باشد اونقدر بزرگ که من با داداشم تصمیم بگیریم کجا برویم ولی می دانم که نمی شود وما هم فکر می کنیم که وقتی بزرگ شدیم آزاد می شویم وهر کجا خودمان بخواهیم می رویم..خب اگر هر جا بخواهیم برویم خیلی فواید دارد ما خیلی چیزها یاد می گیریم ولی حالا مجبوریم قصه های تکراری بابابزرگ راگوش کنیم تا می گوید یکی بود یکی نبود بقیه قصه را من یا علی می گوییم.

خلاصه من با علی در مورد فواید آزادی خیلی صحبت کردیم اگر ما آزاد بودیم امروز یک آدم برفی درست می کردیم اما چون مامان و بابا خسته بودن ما هم از خانه بیرون نرفتیم تا زمین نخوریم یا سرما نخوریم که بابا مجبور شود مارا دکتر ببرد نمی دانم بابا دلش بحال ما می سوخت یا سختش بود مارا دکتر ببرد .ولی ما از پشت پنجره شاهد آزادی بچه های همسایه وبرف بازی آنها بودیم. خب آدم وقتی آزاد است وآدم برفی می سازد فردا که بزرگ بشود می تواند آدمک مصنوعی بسازد ولی ما چی؟

راستش من وعلی هنوز معنی آزادی را نفهمیدیم چون خودمان تصمیم نمی گیریم و مجبوریم به خواسته پدر ومادرمان عمل کنیم یادم نمی رود یکبار که خلاف نظر اونها عمل کردیم تا یک هفته پول توجیبی بهمون ندادن وعلی کتک هم خورد اما پدرم دست روی من بلند نمی کند و در قانونش ما جزو ضعیفه ها هستیم اما من دوست دارم کتک بخورم ولی کمی آزاد باشم چون این آزادی فوایدی دارد من یک روز که با مدرسه رفتم شهربازی کلی بازی کردیم و بقول مامان روی پای خودمان ایستادیم وفکر کردیم بزرگ شدیم. من وعلی تصمیم گرفتیم از فواید آزادی بیشتر استفاده کنیم وبا بچه ها اردو برویم وبابا ومامان نباشند که همش بگویند این کار را بکن ،آن کار رانکن ناسلامتی ما بزرگ شدیم وکمی می فهمیم اما آنها این را نمی فهمند.من دوباره از تجربه وفواید آزادی برای معلم عزیزم خواهم نوشت

این بود انشای من زنده باد معلم من. ســـــــــارا

نظرات ()



سیستانین
نویسنده: محمدعلی شیخ - ۱۳۸٩/۱٢/۱۸

باسلام خدمت همه دوستان عزیزمطلب ذیل که بخشی از افتخارات ایران وایرانی است از وبلاگ دوست عزیز وگرانمایه ام جناب آقای دکتر شیخ نژاد جهت اطلاع دوستان وهمشهریان آورده شده است.با امید به پیشرفت روز افزون وطنم ایران در همه عرصه ها:

 نامگذاری سیستانین

ناحیه­ای از ژن را cis regulatory site می­نامند که نقطه اثر این داروهاست. کلمه CISTANIN (سیستانین) می­تواند نام مناسبی باشد. اما ماده­ای به نام سیستانین (cistanin) از گیاهی به نام سیستانکه یا سیستانشه سالسا (cistanche salsa) حدود 26 سال پیش در ژاپن استخراج شده است.   به این دلیل توفیق اجباری به دست آمد که ما از کلمه سیستان (SISTAN) به جای CISTAN استفاده کنیم. در اوستا از سیستان به عنوان یازدهمین سرزمین نیک اهورایی یاد شده است. سرزمین تاریخی و پر افتخاری که زادگاه رستم قهرمان  اسطوره­ای شاهنامه است و یعقوب لیث صفاری مردی که نمی­خواست سلطان باشد بلکه رستم­وار در خدمت ایران و ایرانیان بود .

http://sistanik.blogfa.com/

پ ن:

جلسه آخرین 5شنبه سال ١٩/١٢/٨٩(چون هفته بعد همه در سفرند)امشب با ختم قران جهت بزرگداشت وشادی روح اموات ,سخنران حاج آقا صیادی . حسینیه سیستانی های  تهران..یافت آباد خ شهید بابایی کوچه محمدپور.التماس دعا

نظرات ()